|
برای امضای بیانیه حمایت هنرمندان از میر حسین موسوی به لینک زیر مراجعه کنید.
مثل این که اتفاقهای امروز مرا به این سمت می برد که راجع به فیلمها بنویسم . "سگ از دمش باهوش تر است ، بنابراین سگ دمش را می جنباند پس اگر دم از سگ باهوش تر باشد دم سگ را می جنباند" این افتتاحیه سگ را بجنبان است . فیلمی که باید ببینیم یک لینک راجع به این فیلم می گذارم و ادامه متن http://naghdefilm.blogfa.com/post-74.aspx رکسانا صابری آزاد شد . http://aftabnews.ir/vdcfytdc.w6dcjagiiw.html جنگ رسانه ای و پیروزی رسانه ها در این اتفاق بود که مرا یاد سگ را بجنبان انداخت . از آغاز چاپ این خبر تا امروز این رسانه ها بودند که نقش اصلی را در پیش برد این اتفاق ایفا کردند و این بار بسیار جلوتر از نهادهای سیاسی ابتکار عمل را به دست گرفتند . درواقع خبر زندانی شدن رکسانا و بازتاب گسترده ی آن درست در آستانه ی انتخابات در ایران از آغاز هم این پیش بینی را در پی داشت که دولت وقت برای حفظ آبروی خود ؛از این چاله رها خواهد شد و شاید بهترین وسیله برای تبلیغات را فراهم آورد . اما تیزهوشی رسانه ها در روزهای اخیر نشان داد که این ترفند از پیش رو شده راه به جایی نخواهد برد . بی شک پرونده ی رکسانا صابری که از آغاز دارای شک و شبه های بسیاری بود و هنوز هست پرونده ی دیگری بود از تلاش رسانه ها برای ایجاد موجی نو در افکار عمومی و البته نباید از خاطر برد که به علت دولتی بودن رسانه ی ملی مثل همیشه کارنامه ی این رسانه با تجدیدی روبرو بود .
تلاش برای زنده نگه داشتن انسانهایی که درست در دوازه مرگ ایستاده اند ... توسط کسی که انگار قرار بوده آنها را به سمت دروازه هل دهد . هولوکاست با همه ی حاشیه هایش واقعی اتی تکان دهنده در تاریخ خون ریزیهای بشری است و یاد چشمهایی می اندازد مرا که از آن دیوار ساخته بودند ... افسانه ،داستان یا واقعیت مسئله این است که انسان برای قدرت می تواند مثله کند،تکه تکه کند و سر ببرد ... این خبری تازه از فهرست شیندلر است به نقل از روزنامه اعتماد :
یک بازی انسانی عکس اتفاق می افتد . عکاسی از اتفاقی عکس می گیرد. پری دریایی !!! یک عکس ورزشی است. از مجله تایمز . عکاس اش استو آنوین کا از نادیا وسی گرفته است . این نوشته ی مسعود بهنود را روی این عکس بخوانید و فکر می کنم آن را همیشه پیش خودتان نگه دارید :
مراسم اسکار تمام شد و جوایز بسیاری رد و بدل شد . در میان هیاهوی فرش قرمز و زوج های هالیوودی و درخشش جواهرات در میان معرکه اسکار که بزرگترین ویژگی اش لوکس بودن تمام عیار آن است . یک آدم آهنی نه یک ربات با چشمهایی دوست داشتنی بدون این که خیلی حرف بزند عاشق می شود و عشق اش آن قدر خارج از تعاریف ما است که هاج و واج جلوی تصویرش می مانیم و مثل آدمهای توی اش چسبیده به صندلی هایمان جهان تازه ای را می بینیم که در آن کلمات بی معنی اند و زبان به شکلی تازه رخ می نماید . وال - ای تکمله است برای همه ی تئوری های رسانه ای و ارتباطاتی . وقتی زمین تمام می شود وقتی بلیبوردهای عظیم تبلیغاتی ،مارکهای چاپی ، تلویزیون ،و تمام وسائل ارتباط جمعی چیزی جز زباله های بازیافت نشدنی نیستند . وال - ای ما را با جهانی ورای این صداها و تصاویر می برد . جایی که تنها و تنها درک و حس زندگی یعنی دوست داشتن امکان حیاتی دوباره می یابد . و این گونه است که ماشین ساخته دست انسان به آن چنان جایگاهی می رسد که می تواند زبانی نوین برای انسان مسخ شده ی بی اراده خلق کند . درباره وال- ای بسیار نوشته اند و گفته اند . تنها دوست دارم بشود در پارکی نشست و در کنار مردم والی - ای را دید . چشمهایی را که از بی نهایت واقعی بودن غیر قابل باورند .
سی روبروی کیک تولدش که نشسته دندانهای نیشش بدجوری برق می زند . زیر چشمی به میهمانها بدجوری نیش خند می زند .لبهای کج اش و لکنت زبانش را نه تنها قایم نمی کند . با تمام قوا درست روبروی ما ایستاده و دارد برایمان سخنرانی می کند . سی شمع را به جای فوت کردن می بلعد و حالا نوبت هدیه هاست. برایمان کادوهای زیادی آورده است . همه چیزش انگار بر عکس باشد . اول مادرها را صدا می کند . و هدیه هایشان را با آب و تاب خودش با زرق و برق های تلویزیونی برایشان باز می کند . تکه های استخوانی ،تکه های گوشت فاسد شده ،تکه های سوخته لباسهای پسرانشان را از زیر خروارها خا ک بیرون کشیده . و می خندد . به گروه موزیک دستور می دهد : " این گل پرپر ماست هدیه به رهبر ماست " برای پدرها هم هدیه آورده است : سلولهای زندانی ،بی کاری ،خستگی ،مواد مخدر آماده مصرف ،اعدامهای دسته جمعی برای زنان : قوانین حمایت از خانوار ،تعدد زوجات ،حضانت ،شهادت ،مهریه ،ارثیه ... و دخترکان کوچکی که با چادرهای رنگی جشن تکلیف دورش می رقصند را نوازش می کند و فراموش نمی کند : لای پتوها و صندلی ها و داشبورهای ماشین ها می پیچدشان و به کشورهای عربی می فرستد و پسرها که بادکنکها را می ترکانند . می مانند برای هوسرانی های شبانه اش ... من مانده ام این گوشه تکیه داده ام به ستون و فکر می کنم که آیا او برادر شیری من است ؟ خواهر تنی من است ؟ و چطور فرزند پدرم که این همه خودش انسان است . زاییده ی مادرم که این همه خودش فرشته است این طوری خون خواه و خون طلب و خون خورده به دنیا آمده است .. چه سی سالگی غریبی دارد . و من با کدام دست با کدام زبان باید این خواهر و این برادر را دنبال خودم ببرم و کجا ببرم --------------------------------------------- پ.ن : لطفا این لینک را خوب ببینید این فیلم مختصری است از رنجی که بر مادران ما گذشت مادران خاوران لینک مربوط به این فیلم در این سایت ،لینک زن برگزیده سال می باشد . |
About
فارغ التحصیل روزنامه نگاری . روزنامه نگار و نویسنده. آثار چاپ شده در مجموعه داستانهای " ناگهان اتفاق افتاد" و "دستان " فعالیتهای خبرنگاری در نشریات عصر آزادگان .ندای اصلاحات . عطر یاس و... فعالیت های مجازی در سایتهای شهرگان . امضا .گاف و وبلاگ نان روزانه در بلاگفا. Archivesخرداد ۸۸اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ Authorsمحبوبه آب برینLinks
نان روزانه من در بلاگفا
معرفی(٢) |